تبليغاتX
w0obin



























w0obin

بیاین ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 14:14 توسط woobin|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبين؟

خوشين؟

مامانم از 4شنبه گير داده بود كه يعني فرداش كه 5شنبه باشه مي ريم بازار من كه كلا پايم واسه هر چيزي گفتم باشه و مامانم به يكي از فاميلامون كه جديدا خيلي رفت و آمدشون باهامون زياد شده زنگ زد كه اگه مي خوان همراهمون بيان خريد

 قضيه ي من دختر اين فاميلمون جالبه چون جفتمون اسم و فاميلمون تو شناسنامه مثل همه حتي جفتمون هم كه سيد ايم تو شناسنامه نوشته مريم سادات

تقريبا هم قد ايم هيكلامونم فقط من يكم لاغرترم وگرنه حتي يه نمه ته قيامونم شبيه همه مخصوصا چشمامون مثلا چشماي خواهرم گرده تقريبا ولي مال ما دوتا حالتش تقريبا خماره حالا فاميل دوريما ولي با اين همه شباهت

فقط اون 3 سال از من بزرگتره

جالبه

خلاصه صبح حدود ساعت 10 رفتيم بماند كه تو راه پدرمون دراومد واسه سوار شدن مترو انقدر كه مردممون بي فرهنگن خداييش

يارو تو مترو جا نمي شدا به زور جفتك مي انداخت و هل مي داد آخرم شوت مي شد بيرونا فقط پدر ما رو در مي آورد درسته ما خيلي چيزا رو نداريم ولي يه سري چيزا رو هم داريم ولي فرهنگشو نداريم خلاصه پرس شده رسيديم بازار ولي نمي رفتيم بهتر بود يا قيمت ها خيلي بالا بود يا اگه چيزي رو هم مي پسنديدي انقدر شلوغ بود كه نمي تونستي بپوشي امتحانش كني چون جا نبود

نمي اونم اين هنر ايرانيا چرا انقدر تركونده چقدر مانتو ها زشششششششششششششششت شده اين كه مي گم زشت يعني در حد مرگاااااااااااا

من نمي دونم كسي كه اين ايده ها رو واسه لباسا مي ده اصلا فكر مي كنه ؟ نه مدل قشنگه نه رنگبندي بهم مياد آخه چي بگم؟

به زور به زوراااااااااا دو تا مانتو رو پسنديديم تازه واسه دانشگاه مي خواستم يكي بود 73 تومن يكي هم بود 94 تومن  يعني اين مثلا خيلي شاخ بود ديگه قيمت پايين ترا مثل يه تيكه پارچه كهنه بود خلاصه چون يارو مارو گاگول فرض كرده بود و خيلي قيمتاي پرتي مي گفت واسه دوتا مانتوي ساده من كه هيچي نخريدم

خواهرمم همين طور اونم كفش مي خواست كه بازم اون هنر قشنگ ايراني كارو خراب كرد

دختر فاميلمون هم هيچي  فقط مامان من و مامان اون يكم خرپ و پرت آشپزخونه خريدن فقط خير اين بازار رفتن به مردا رسيد البته همراهمون نبودن ولي واسشون خريد كرديم يه پليور ما واسه بابام خريديم دوتا هم اونا واسه باباشونو داداششون

نزديك بود گوشي نازنين منم بزنن كه شانس آوردم جون جلدي كه گوشيمو مي ذارم توش رنگ كاپشنم سفيد بود بعد من گوشي رو گذاشته بودم تو جيب كاپشنم زيپشم بسته بود كه حواسم بهش باشه بعد اصلا نمي دونم چجوري ديدم زيپ كاپشنم بازه با اين سنگينه گوشي رو تو جيبم حس مي كردم ولي قلبم داشت وايميستاد اصلا حاليم نبود دست كردم تو جيبم ديديم رفته ته ته جيبم

خدارو شكر چون من كلا به گوشيم خيلي حساسم حالا هر مدل و شكلي كه مي خواد داشته باشه مثلا گوشي قبليم كه 4 سال هم داشتمش خيلي روش حساس بودم چه برسه به اين كه تازه خريدمش كلا همه خانواده مي دونن كسي حق  نداره به گوشيه من دست بزنه

يعني كلا تو خانواده ما كسي حق نداره به گوشيه هيچ كس دست بزنه چون يه وسيله شخصيه

ديگه اينم از بازار رفتن ما تازه فكر كن ما  5 رسيديم خونه كه يكي از دوستام همون كه قرار بود باهاش برم كلاس هيپ هاپ زنگ زد گفت حاضر شو با مامانم داريم ميايم دنبالت بريم واسه ثبت نام كلاسه منم ديگه مانتو تنم بود فقط همون جوري يكم رو تختم خوابيدم تا اومدن دنبالم خلاصه رفتيم اونجا رفتيم هيپ هاپ ثبت نام مثلا

هيپ هاپ يه نوع رقص و ورزشه خلاصه تا رسيديم و داريم ليست ساعت ها رو مي بينيم دوستم اومده مي گه: مريم؟

مي گم : هان؟

مي گه : مي خواي هيپ هاپ و بعدا بريم؟

مي گم: پس واسه چي اومديم اينجا؟

مي گه: بريم رقص اسانيايي؟

من:

مي گه: قشنگه هاااااااااااااااااااا

بازم من:

منشيه اونجا مي گه : خب چرا كلاس ايراني- هيپ هاپ رو بر نمي دارين؟

خلاصه وقتي دوتايي اوفتادن به جون من چي بگم؟

به زور نظرمو از هيپ هاپ زومبا چرخوندن رو ايراني- هيپ هاپ حالا 4 جلسه بيشتر نيست اوليشم جمعه بود 3تا ديگه برم تمومه خدا رو شكر

اينم از اين

ديگه هيچي

فعلا برم

بايييييييييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 7:50 توسط woobin|

 

بعدا نوشت: مجتبی ( خون اشام ) چرا کامل نخوندی اون پایین نوشتم هرچی کامنت واست می ذارم ثبت نمی شه نمی دونم چرا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورين؟

بچه ها شرمنده واقعا

امتحانام تازه تموم شده تازه دارم نفس مي كشم

خلاصه شرمنده تو اين مدت وبو اپ نكردمو و اينا ديگه

تو اين مدت خبر خاصي نبوده يا اتفاق خاصي نيوفتاده كه بيام تعريف كنم

دلم واسه وبم تنگ شده بود ولي خداييش بعضي وقتا اصلا حسشم نيست كه بيام آپ كنم

جاتون خالي چند وقت پيش يه لگد مشتي نوش جان كردم

چند هفته پيش رفته بوديم خونه خالم اينا يكي از پسر خاله هام هنوز پسر خونه اس يعني مزدوج نشده بچه نيستا خرس گنده 30 سالشه

خلاصه من و خواهرمو و اين هميشه باهم جنگ و دعوا داريم دفعه ي قبل از اين ماجرا كه خونشون بوديم من كفشاي جيرمو حسابي تميز كرده بودم يعني ديگه كم مونده بود ليس بزنم كفشامو اينم عين احمقا اومد با كفشش رفت رو كفشم وايساد

ما هم داشتيم مي رفتيم ديگه سري پيش نشد حالشو بگيرم ولي اون روز كه رفتيم قشنگ رفتم رو كفشاش رژه رفتم و حسابي لگد مالش كردم

اونم بعد نيم ساعت كفشاشو ديد حسابي شاكي شدا يكم جر و بحث كرديم بعد داشت با بابام حرف مي زد من يه لگد زدم تو پشت زانوش البته يواش زدم خداييش برگشت گفت من نمي تونم اشك تورو در بيارم نه؟

منم داشتم مي خنديدم گفتم : عمراااااااااااااااااااااااااا

چشمتون روز بد نبينه پاشو آورد بالا يه لگد محكم زد تو كمرم حدودا يه وجب و نيم پايين تر از گردنم

من كسي نيستم كه بزنم زير گريه يعني عمرا ولي ناخداگاه همون جور كه داشتم مي خنديديم وسظ خنده از درد زياد اشك از چشام مي اومد خودش رنگش پريد بيچاره

به غلط كردن افتاده بود خداييش خيلي بد زد تازه مي خواست از دلم دربياره اخه چند وقت بود بهش مي گفتم كارتون رنگو رو واسم بزن آخه خيلي باحاله هي مي گفت يا فلشتو بيار يا يه DVD خام بيار منم يادم مي رفت از اونجايي كه هميشه فيلماشو وقتي ميرفتم خونشون كش مي رفتم ديگه چيزي بهم نمي داد خلاصه خواست از دلم دربياره رفت كارتون رو واسم رايت كرد بهم داد

بعد بهش گفتم فلان فيلمم بده بهم گفت بسته اون باشه واسه لگد بعدي

خلاصه اينم از اين

چند وقته مامانم گير داده شديد چرا اينقدر لاغر شدي حالا من از ماه رمضون لاغر شدما ولي هنوزم گير مي ده من قبل ماه رمضون چون كنكورمم تازه تموم شده بود چون سال كنكور دخترا معمولا يكم چاق تر مي شن شده بودم 60 كيلو البته قبلش 55 كيلو بودم كه البته قدم 169 كه اين اصلا چاق نيست چون به قدم مياد ولي از بعد ماه رمضون شدم53 يعني 7 كيلو كم كردم كه ديگه تا الانم ثابت مونده

ولي مامانم گير داده شديد كه دور از جون مثل مرده ها شدي

الانم چون لپ هام رفته تو صورتم لاغر شده بهم گير داده البته خودم صورت لاغرو ترجيح مي دم چون اونجوري صورتم يكم بچگونه مي شه خلاصه به زور منو برده دكتر

دكتره مي گه هيچي نيست برو از خدات باشه سريع لاغر مي شي ولي چون مامانت روتون خيلي حساسه يه سونوگرافي مي نويسم كه يه وقت تيروييد نباشه

منم تا الان سونوگرافيو پيچوندم نرفتم اخه دكترم گفت هيچي نيست بابا مامانم زيادي حساسه

خلاصه همين ديگه

آپم طولاني شد

دفعه بعد زودتر ميام قوله قول

راستي مجتبي يا همون خون آشام هرچي ميام وبت كامنت مي ذارم نمي دونم چرا ثبت نمي شه فكر كنم وبت مشكل داره

فعلا بايييييييييييييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 10:54 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)

دلم واسه همه تون يه ذره شده بود :))))

هي مي خواستم بيام آپ كنم نمي شد يا وقتش نبود يا حسش يعنيا وقتي حسش بود وقتش نبود وقتي وقتش بود حسش نبود هي امروز فردا مي كردم تا اين كه الان ديگه پاشدم گفتم بيام آپ كنم :)

دو هفته پيش هم داشتم مي اپيدم كلي نوشتم يهو بلوگفا قاطي كرد پريد دوبار ديگه هم نوشتم بازم پريد منم قاطي كردم بيخيالش شدم :)))

ممنون از همه كسايي كه تو اين مدت می اومدن و بهم سر مي زدن و منو فراموش نكردن اين نشون مي ده واقعا دوستاي خوبي هستين :)

يه سري ها درباره دانشگاه پرسيدن :)

مهندسي شهرسازي تو شهريار قبول شدم :)

رشتمو دوس دارم يعني قبل كنكور معماري دوست داشتم خيلي ولي اينم خيلي شبيه معماري و هرچي مي گذره مي بينم خيلي بهتره :)

ديگه چي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بديش اينه كه نمي تونم فعلا كلاس ديگه اي برم چون وقتم خيلي پره راهمم به دانشگاه دوره از تهران كه راه مي افتم با اوتوبوس و مترو حدود دو ساعت راهه :(

مثلا پنج شنبه ها كه تا 5 كلاس دارم 7 مي رسم خونه :))

ديگه وقتي واسه كلاساي ديگه نيست كلاس رزمي ام رو هم ديگه فعلا نمي تونم ادامه بدم :(

ولي عوضش از بعد محرم با دوستم مي ريم كلاس هيپ هاپ :)

چون كلاسش فقط جمعه هاس خيلي خوبه :)

ديگه تو اين مدت هم اتفاق خاطي نيوفتاده كه بخوام بگم همه چي آرومه خدا رو شكر :)

ديشب اتفاقي زدم شبكه م-ن – و – ت-و  ديدم دوباره بفرماييد--- شام شروع شده  اين شكلي شدم :)))))))))

برنامه 3ds max 2011  به دستم رسيده فعلا افتادم به جونش از صبح نشستم پاش :)

يه وبلاگ پيدا كردم فقط داستان هاي خون آشام و ارواح و اينا رو ترجمه مي كنه و مي ذاره واسه دانلود خيلي دوس دارم روزي چند بار بهش سر مي زنم ببنم اپ كرده يا نه :)

استفني مه ير يكي از نويسنده هاي محبوبمه كتاب هاش خيلي باحاله سري چهارگانه شفق ( 1-شفق 2- ماه نو 3- كسوف 4- سپيده دم ) بخونين باحاله چند روز پيش شنيدم فيلم سپيده دمشم اكران شد منتظرم كيفيت خوبش بياد درباره خون آشامو گرگينه هاس باحاله :)

چند وقت پيش هم كتاب ميزبانش رو خوندم خيلي خوب بود حتي قشنگتر از چهارگانه اش پريروز دوستم زنگيد گفت ميزبان 2 و 3 هم اومده البته اينجا اجازه چاپ نداره  تو سايت بايد برم دانلود كنم البته هنوز ترجمه اش نصفه اس :(  اين يكي درباره فضايي هاس كه ريختن زمين رو گرفت و روح آدما رو نابود گردن و خودشون شكل ادما شدن فقط يه تعداد كمي از آدماهاي واقعي زندن و مخفي شدن خيلي قشنگه :)))

واي دلم خيلي واسه وبم تنگ شده بود

خب ديگه فعلا بايد برم ميام به همتون سر مي زنم راستی یه فال عشق اون گوشه وبمه حتما همتون برین می دونم فال عشق چرتو و پرتو ایناس ولی اونایی هم که اهلش نیستن حتما برن

باييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 13:36 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااام

چطورین رفقا؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شرمنده می دونم یه مدت زیادی نبودم واقعا شرمنده

دلم خیلی براتون تنگ شده بود واسه وبمم خیلی تنگ شده بود

یه عالمه حرف داشتم براتون ولی نمی تونم دیگه زیاد به وبم بیام خیلی سرم شلوغ شده

اومدم ازتون خداحافظی کنم که بعدا نگین ووبین بدون خداحافظی گذاشت رفت

ولی دوباره برمی گردمااااااااااااااااا خداحافظیم موقتیه ولی معلوم نیست کی بیام

چون یه سری کلاس و اینا می رم بعد درگیر م واسه دانشگاه و ..... از اون مهمتر دوست دارم یه کار پیدا کنم که برم سر کار البته یه کاری واسم درحال جور شدنه یه اشنا پیدا کردم فکر کنم بتونم برم سر کار

خلاصه سرم خیلی شلوغه تازه یه سفر هم در پیش دارم که یه مدتی نیستم

امیدوارم این یه مدتی که نیستم منو فراموش نکنین من که هیچ کدومتون رو فراموش نمی کنم

از یه سری دوستا ممنونم که این مدت که نبودم می اومدن سر می زدن یه سری ها هم که تا بهشون سر نزنم سر نمی زنن

یه چند تا از دوستا هم از وبشون خداحافظی کردن امیدوارم وقتی برگشتم اونا هم دوباره وبشون رو آپ کرده باشن

خیلی دلم براتون تنگ می شه

تا وقتی دوباره برگردم فعلا بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 14:13 توسط woobin|

سلاااااااااااااااااااااااااام

چطورين؟

چه خبرااااااااااااااااااااااا؟

شرمنده بچه ها دير به دير ميام به خدا اصلا وقت ندارم درگير تميز كردن اتاقمم فكر كنين يه سال بود من به اتاقم دست نزده بودم حالا هم يهو جو گير شدم همه رو باهم ريختم وسط كتاب ، جزوه ، لباس ، كيف ، كفش ، فيلم و..... خلاصه همه چي  البته امروز تموم شد خدا روشكر تو اين مدت انقدر رو ميز كامپيوترم شلوغ بود اصلا صفحه مانيتور پيدا نبود

كنكور آزادم كه تموم شد بد نبود ولي اونم رياضيش مثل سراسري سخت بود

ولي جنازه رسيدم به حوزه فكر كن من حوزه ام افتاده بود كنار بيمارستان بوعلي تو ميدون امام حسين  بعد امتحان بعد از طهر ساعت 4 شروع مي شد ما 2:30 راه افتاديم همه جا شلوغ بود از اتوبان همت تا نزديكياي ميدون امام حسين ترافيك بود خفن

بعد من پياده شدم از نرسيده  به ميدون تا دم بيمارستان بوعلي رو دويدم يعني ديگه نفسم بالا نمي اومد حالا هي تو راه مغازه دارا و اينا مي ديدن دارم مي دوم و كارت كنكورم دستمه هي مي گفتن بدو دره حوزه رو بستن

حالا فقظ من نبودم مي دويدماااااااااااااااا يه عالمه دختر بوديم انقدر كه ترافيك بود همه پياده مي دويديم

يه دختره رو البته من نديدم بابام گفت اونم داشته مي دويده يه موتوري زد بهش تصادف كرده بيچاره

ولي خب در كل كنكورش خوب بود بد نبود

ديگه چي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه اين چند وقته هيچ خبري نبوده جز اتاق تكوني

كلاس رانندگي هم ثبت نام كردم

از 28 ام شروع مي شه

حالا فعلا چيزي به مخم نمي رسه

فعلا باييييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 14:59 توسط woobin|

سلاااااااااااااااام

چطورين بروبچ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبين؟

چه خبرا؟؟؟؟

من كه كنكورو دادم راحت شدم

فقط مونده ازاد اونم تموم شه ديگه عالي مي شه

كنكور بد نبود خوب بود يعني دروس عموميش رو خوب زدم آسون بود تو اختصاصياش هم شيمي خيلي خوب بود ولي رياضيش خيلي سخت بود نامردا يعني الهي همشون برن زير گل رياضيش خيلي سخت بود فيزيكشم از رياضي بهتر بودا ولي خوب اونم ....

البته فيزيكشو تقريبا فكر كنم خوب زدم

خلاصه به قول يكي اينا دارن انتقام مي گيرن نه امتحان

حوزه ام بد نبود دانشگاه پيام نور مركز تهران بود تو انقلاب فقط راهش يكم طولاني بود به ما فكر كن صبح كله سحر از جنت آباد پاشي بري انقلاب

ديگه كلاسي كه توش بودم هم خوب بود  حالا يه چيز بگم بخنديدن احمقا به جاي اين كه سر جلسه بچه ها استرس دارن يه چيز بدن فشارشون بياد باشلا سانديس اب انار دادن

آخه آدم به اين آيكيو دو رقمي ها چي مي تونه بگه؟

يه دختره بيچاره سر جلسه صندليش شكست يهو پخش زمين شد طفلكي دلم براش سوخت انقدر ترسيده بود داشت مي لرزيد حالا بنده خدا استرس هم داشت اين بلا هم سرش اومد  انقدر دلم براش سوخت

 

خلاصه اين از سراسري حالا فقط مونده آزاد

راستي يه تشكر از همه كه واسم دعا كرديد مخصوصا سه نفري كه روز اخر يعني 4شنبه هم اومدن و دوباره واسم دعا كردن يكي سوفي عزيز يكي الياس و يكي هم شاهين بقيه هم دستشون درد نكنه كه واسم دعا كردين

حالا يه دور ديگه هم واسه ازاد دعا كنين

 

راستي اين داستانو چند وقت پيش تو يه وب ديدم خيلي خوشم اومد ازش باحاله بخونيدش:

 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد،

 زیرا با وجود این که پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید

 

خب ديگه فعلا باييييييييييييييييييييييييييي

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 10:40 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورين رفقا؟

شرمنده دير به دير مي آپم خيلي سرم شلوغه يه هفته بيشتر تا كنكورم نمونده

واسم دعا كنيداااااااااااااااااااااااااااااااا

خوشم اومد چند نفر اومدن كامنت گذاشتن مي گن بازم از خاطراتت بنويس جالب بود

هه هه من كه هر روز تو زندگيم از اين اتفاقا نمي افته بعضي وقتا اين جوري بشه ميام تعريف مي كنم وگرنه بقيه روزا ارومه

اين چند وقت هم اروم بود آخه نزديك كنكوره خيلي بايد مراقب باشم بلا ملايي چيزي سرم نياد به جز چند مورد كه البته خدا رو شكر حل شد يكي دو هفته پيش يه بنده خدا البته تقصير نداشت تو كتاب خونه ناخواسته دستش محكم خورد تو چشمم منم لنزه تو چشمم بود انقدر چشمم سوخت و قرمز شد كه همون عصرش مامانم اينا بردنم پيش همون دكتره گفت قرنيه چشمم خراش برداشته

البته دارو و قطره و اينا داد خوب شد كاملا

دو سه روز پيش دندونم اخريم درد گرفته بود خفن ولي نمي تونستم برم دكتر چون نزديك كنكوره ممكن بود كاريش كنه بدتر شه اون وقت بيا درستش كن يكم خمير دندون روش گذاشتم  اونم كاملا دردش خوابيد و خوب شد

ديشب تو خواب مثل اين كه كل هيكلم افتاده بود رو دست چپم  الان درد مي كنه دارم يه دستي تايپ مي كنم

صبح مامانم ديگه كفرش در اومده بود مي گفت بچه تو مي توني انقدر وول نخوري و اروم بشيني تا اين يه هفته تموم شه

به من چه خوب مگه تقصير منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ديروز بعد از ظهر مشاورم زنگيد گفت : جون هر كي دوست داري اين هفته مراقب باش غذا از بيرون نخور مسموم شي  به جاي تنقلات كه مي خوري يكم چيزاي مقوي بخور

منم گفتم برو بابا اه اه مگه چه خبره حالا همين هان كه بدتر استرس مي دن ديگه چيه جو الكي مي ده

خدا رو شكر من كه استرس مسترس تو كارم نيست

خلاصه گوشيو  مي گه بده دست مامانت مي دم بهش به مامانم مي گه اين يه هفته بهش ماهي و از اين آت آشغالا بدين

منم قاطي كردم گوشيو گرفتم گفتم مگه تو نمي دونم من از اين چیزا نمي خورم

من تقريبا يه گياهخوارم و غذاهاي گوشي و دريايي نمي خورم

دلم واسه مامانم مي سوزه طفلكي هميشه يا دو نوع غذا مي ذاره يا غذا رو جوري مي پزه كه من بتونم گوشت و مرغشو جدا كنم

چيه خوب؟ خوشت مياد بر عكس بود گوسفنده تورو مي خورد؟؟؟؟

درسته ادم خشني ام و به قول همه قلبم از سنگه ولي ته دلم يه ذره رحم و مروت كه حاليم مي شه

دلم واسه اين حيووناي بدبخت كه ادما مي ريزن تو شيكمشون كه فقط خودشونو سير كنن مي سوزه

حالا بي خيال خلاصه طرف كلي فك زد و سفارش كرد و بالاخره لطف كرد و خداحافظي كرد

حالا مامان شبش سبزي پلو با ماهي واسه خودشون و كوكو سبزي واسه من پخته حالا همه گير دادن سه پيچ  كه يه ذره امتحان كن اگه بده نخور

منم كه ديگه همه مي دونن زير بار حرف زور نمي رم  شاممو خوردم و رفتم پي كارم

مي گما چند وقته علاوه بر اين كه شبكه هاي خودمونو نمي بينم شبكه هاي ديگه كه داريم  رو هم نمي بينم منظورم  از نوع  م ا ه وا ره  ايشه يعني ايرانيا آبروي مارو تو همه چي مي برن

اه اه حالم از هرچي خواننده ايرانيه بهم مي خوره

چيه هر كي از خونه ننه اش قهر مي كنه مي ره خواننده ميشه

يكي نيست بگه آخه خوانندگي اسمش روشه صدا مي خواد وقتي نداري چرا خودتو مي كوبي به در و ديوار؟؟؟؟؟؟

حالا شايد تو بين اين جمعيت يه نفر صداش تازه خوب هم نه بد نيست مي شه به لطف موزيك و اينا تحملش كرد پيدا مي شه كه اونم فقط دري وري مي خونه

كليپاشونم كه ديگه چيزي نگم سنگين ترم

يه استاد موسيقي مي شناسم بنده خدا يه بار گفت  : موسيقي يه هنر مقدس كه متاسفانه چون ما ايرانيا چيزي از قداست نمي دونيم به گند كشيديمش

راست مي گه  ديگه خداييش بگم خود من الان حدود  4 -5 ماهي ميشه كه اهنگ ايراني گوش ندادم مگه تو تيتراژ فيلمي چيزي پخش شده باشه  الان چند وقته زدم تو فاز اهنگ هاي كره اي كه خداييش معركه اس بهتون پيشنهاد مي كنم حتما گوش كنيد  

بابا يه دونه از اين اهنگا مي ارزه به صدتاي اين  جوجه رپ خوناي ايراني كه هيچي از حرفاشون نمي فهمي

اينم از اين خلاصه چند وقته از شبكه ها يه kbs world و يه korea tv  چند وقته من و تو رو هم مستنداتش رو مي بينم باحاله

ديگه چي بگم ؟؟

اپم طولاني نشد؟؟؟

آهان يادم افتاد مي خواستم يه چيزي درباره اين گشت ها بگم

بي خيال مي ترسم وبمو ....

فقط دلم واسه اون دخترايي كه بهشون گير مي دن مي سوزه

حالا ما كه دو ساله توبه كرديم و باحجاب شديم ولي مثلا نمونه اش خواهرم با ترس و لزر مي ره تو خيابون نه مي تونه رو دلش پا بزاره موهاشو درست نكنه و نه مي تونه با خيال راحت تو خيابون راه بره بنده خدا

 

 اين بنده خدا تيكه كلام جديدمه

بسه ديگه

واسم دعا كنيد

فعلا باييييييييييييي

نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 12:47 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورين بچه ها؟

چه خبرااااااااااااااااااااااااااااااا؟

مامانم اومد

خيلي خوشحالم كلي دلم براش تنگيده بود

سوغاتي هم كه .....

امروز نمي دونستم چي بگم آخه هيچ اتفاق جديدي نيافتاده كه بخوام واستون بگم عوضش يه خاطره اس كه نصف ماله قبل از عيده نصفش هم ماله بعد از عيد

ماجراي لنز خريدن من

منم يه چند سالي هست كه عينك مي زنم حدود يه ساله كه مامانم گير سه پیچ داده بيا بريم لنز بخريم به جاي عينك

منم گفتم باشه خلاصه ادرس يه دكتر رو از يكي از دوستاش گرفت ما هم رفتيم يه مطب كه مسئول هاي مطب دو تا پسر 25-26 ساله ان و دكتر ها زير نظر اينا كار مي كنن و اينا بعد از معاينه دكتر بهمون لنز مي دن از اين پسر سگا كه حرف مي زني فقط پارس مي كنن

خلاصه ما رفتيم پيش دكترش و اون معاينه كرد و اومديم بيرون تا اون دوتا واسه لنز يه سري سئوال ازم بپرسن و اينا من داشتم قاب عينك ها رو نگاه مي كردم سرم پايين بود يكي از اون پسرا هم داشت سئوال مي پرسيد يهو گفت : مي خوايين لنزتون رنگي باشه ؟

منم همين جوري كه چشمم به قاب عينك هاي تو ويترين بود گفتم : نه رنگ جشم خودمو ترجيح مي دم از چشم هاي رنگي خوشم نمياد مخصوصا رنگ سبز ( چشم خودم رنگش قهوه اي پر رنگه )

يهو ديدم يارو ساكت شد سرمو اوردم بالا ديدم پسره چشماش سبزه  دهنم قفل شد

حالا داشت عين اين گاو عصبانيا كه جلوشون پارچه قرمز تكون مي دي نفس نفس مي زنن داشت اون جوري نگام مي كرد منم سريع رومو كردم اون ور با اون يكي پسره شروع كردم درباره اين كه چه جوري لنزمو شست و شو بدم شروع كردم حرف زدن خلاصه با همون يه حرف من كه تازه عمدي هم نبود اين پسره حكم قتل منو صادر كرد بهمون گفتن فردا بياين لنز رو تحويل بگيرين ما هم فرداش رفتيم و خب من بلد نبودم تا حالا لنز بزارم مامانم گفت مي شه شما بهش ياد بدين بر عكس اون پسر چشم سبزه اون يكي پسره خيلي مهربون تره اومد لنز رو بعد از يه ربع 20 دقيقه تو چشمم جا انداخت و ما رفيتم

تا اينجاش ماله قبل از عيد بود

يه يه ماهي گذشت و عيد هم تموم شد يه روز من اومدم اونو بزارم تو چشمم ديدم لنزم پاره شده چون لنز سخت هم بود ممكن بود خطرناك باشه خلاصه دوباره وقت گرفتيم و با مامان رفتيم اونجا تا پسر چشم سبزه ما رو ديد پوزخند زد و با صداي بلند گفت : خانوم ..... شما كه تازه لنز گرفتين چه بلايي سرش اوردين ؟

منم گفتم : نمي دونم ديروز صبح ديدم پاره شده

گفت : شايد ناخونتون ....

دستمو اوردم بالا گفتم : كوتاهه

لحنش خيلي نيش داره اه اه يهو برگشت گفت : به هر حال با اين نوع مراقبتتون شما پول پدرمادرتون رو مي ريزين تو فاضلاب

منم با صداي بلند گفتم : تو فاضلاب يا تو جيب شما ؟

اون يكي پسر قدبلنده زد زير خنده و گفت : همينو مي خواستي علي؟

مامانم هم يواش گفت : چي مي گي الان مي زنه لهت مي كنه

گفتم : حقشه

خلاصه لنز رو بهمون دادن و گفتن جلو ما بزار تو چشمت كه ببينيم مشكلي نداشته باشه

من هركاري كردم تا لنز رو مي ذاشتم تو چشمم و پلك مي زدم پلكم لنز رو جمع مي كرد مي انداخت كف دستم

اعصابم خورد شده بود حالا اونا هم داشتن نگام مي كردن دوباره پسر چشم سبزه گفت : بعد از يه ماه فكر مي ردم ديگه يادگرفته باشين چه جوري لنز رو بزارين تو چشمتون همين جوري با لنز كشتي مي گيرين كه تيكه پاره مي شه ديگه

من هيچي نگفتم اون يكي پسره دلش سوخت اومد جلو لنز رو از دستم گرفت گفت بزار من برات جا بندازم با دو تا انگشتش پلكمو باز كرد  و اونم تا لنز رو مي ذاشت  من سريع پلك مي زدم دوباره لنز جمع مي شد اونم مي گفت مردمک چشمتو به سمت راست و چپ تكون بده و پلك نزن ولي تا مي ذاشت اون پسره از ان ور مي خنديد منم هول مي شدم سريع پلك مي زدم تا اين كه پسر مهربونه گفت : علي نمي خواي بري سركارت به جاي اينكه مارو نگاه كني

خلاصه چند دقيقه بعد لنزمو گذاشت  و ما هم ازش تشكر كرديم و رفتيم

اه اه لنزم مدت عمرش 6 ماهه است هر 6 ماه يه بار بايد ريخت نحس اون پسره رو تحمل كنم اين دفعه وقت دكترم واسه شهريوره اين دو دفعه نشد حالش رو بگيرم ولي دفعه بعد كه رفتم مي دونم چه بلايي سرش بيارم هنوز ووبين رو نشناخته نمي دونه نبايد باهاش در بيافته

 

خب واسه امروز بسه ديگه فعلا بايييييييييييييييييييييييييييييي

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 8:54 توسط woobin|

سلاااااااااااااااااااااااااااام

چطورين بچه هااااااااااااا؟

چه خبرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 امروز هم يه مطلبي كه قول داده بودم رو آورم هم اومدم بگم اين چند روز چه خبرا بوده

مامان رفته مكه

18 ام مياد دلم خيلي واسش تنگه

عوضش هم دعا مي كنه واسه كنكورم

هم يه عالمه سوغاتي مياره واسمون

بچه ها عين بدبختا شدم آخه من هيچ وقت دست به سياه و سفيد نمي زنم يعني مامانم اوايل مي گفت تو چه جور دختري هستي كه هيچ كار خونه داري بلد نيستي ولي بعد خودش گفت عزيزم مي شه شما ديگه به من تو كاري كمك نكني من خودم از پس كاراي خونه برميام در واقع يه جورايي تسليم شد

 

آخه هركاري مي كردم فقط گند مي زدم

 

ولي حالا چي؟ حالا كه نيست من بايد يه كارايي انجام بدم ديگه تازه خواهر كوچيكه منم هست بايد اونم يه جوري واسه كاراي مدرسه شو اينا جمعش كنم ديگه

 

تازه درسام رو هم كه بايد بخونم

 

البته آشپزي با بابامه

ديشب عذاب وجدان گرفتم بابام ظرفاي شام رو شست ولي خب خيلي خسته بودم

پريروز عمه اينام اومدن كه مثلا كمك ما باشن و يكم بهم كمك كنن عمه ام خودش دستور مي داد از منو خواهرمو دختر عمه و پسر عمه ام مثل چي كار كشيد

 

خواهرم آخرش داشت گريه اش درميومد تو عمرمون ما 4 تا ( من و خواهرمو دختر عمه و پسر عمه ام) اين قدر كار نكرده بوديم تازه منو پسر عمه ام وسط كار يكم بحثمون شد كه به خير گذشت

 

خب حالا بريم سر مطلبي كه امروز اوردم

 

خانوما من شرمنده ام ولي قول داده بودم ديگه ووبين سرش بره قولش نمي ره اينو همه مي دونن

 

آقایون و خانوم ها چگونه از بانک پول می گیرند:

پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

 ____________________________________________
دخترها:


۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
۸- توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن
۱۳- توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستي رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوي بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذاري براي آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
۳۸- آرايششون رو توي آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- ميندازن توي خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توي خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- (ترمز دستي رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره... . . . .

خلاصه خانوم ها شرمنده

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:3 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورین؟

چه خبرا؟

شرمنده دیر به دیر آپ می کنمااااااااااااااااااااااااااااااا

این چند وقته هیچ خبر خاصی نبود که بخوام خاطره اش رو تعریف کنم هیچ دعوایی نکردم همه چی آرومه

واسه همین یه مطلب می ذارم

پسرایی که اینو می خونن شرمنده خودتون که می دونین من همیشه عدالت رو رعایت کردم و هفته بعد از دخترا می ذارم پس جیغ و داد راه نندازین گریه هم نکنین

 

یه سری اطلاعات درباره پسرهااااااااااا:

1-پسرها دوست دارند جاي دخترهاباشند اما دخترهااصلاً دوست ندارند جاي پسرهاباشند

۲-يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده! !!!

۳-پسرها مي خوان سر دخترها کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره

۴-نقطه قوت پسرا چشماشونه .

۵-دخترا  بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن

۶- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

۷-پسرها حرف زور ميزنند ولي دختر ها زير بار حرف زور نميرن

۸-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

۹-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

۱۰-بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند بيخيال ميشن اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب ميفهمن که  خيلي از پسرها سر تر هستن!!!

-چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند.

2-چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند.

3-چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد،مردها همان جا قرار دارند.

4-اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم.چرا که آقا راه را گم می کند.

5-شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد.

6-ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکمهایشان را تو می دهند.

7-به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8-فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند.

9-2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند چیست؟
1-فکری ندارند 2-کاری ندارند.

10-در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست.

11-اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت چه میشد؟
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد.

12-آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد.

13-یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق.

14-برای درست کردن پاپ کرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا.یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد.

15-آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و "کثیف اما قابل پوشیدن"

16-زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم"

17-شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند.

18-چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری،جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند.

19-چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند.

20-آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری،2 بطری مشروب خریداری کند.

21-چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند.

22-شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم.

23-چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند.

24-شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند.در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند.

25-نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 8:51 توسط woobin|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورین رفقا ؟

دلم واستون یه ذره شده بود

البته یه بار تو این مدت اومدم یه سر زدم ولی فرصت نشد به کامنتا جواب بدم یا آپ کنم

خلاصه شرمنده

چیه هر کی میاد اینجا می گه من خشنم

کجام خشنه؟

بابا یه دو سه تا دعوا کردم دیگه

مگه خودتون دعوا نکردین؟

اصلا مگه کرم از من بوده خودتون که آپ های قبلی رو خوندین هیچ کدوم تفصیر من نبوده

حالا بیخیال

چه خبر؟

تعظیلات خوش گذشت؟

واسه ما که فقط بدبختی بود

فقط درس

یه حادثه کوچولو هم داشتم

روز ۷ فروردین

تصادف کردم با موتور

نه بابا خودم پشت موتور نبودم

الته خیلی دلم می خواد یه موتور داشته باشم

ولی خودتون که می دونین مامانا با موتور هیچ میونه خوبی ندارن

آقا یه موتوری بهم زد

روز ۷ فروردین امتحان قلم چی داشتم

آزمون که تموم شد از حوزه اودم بیرون بابام بهم زنگ زد گفت مهمون اموده خونمون تا یه تیکه از راه رو پیاده بیام سر یه خیابونی وایسم اونجا میاد دنبالم

آقا ما راه افتادیم همین جوری تو خیابون دفترچه پاسخ و دفترچه سوال دستم بود همین جوری که داشتم سوالا و جوابا رو چک می کردم صدای یه موتور شنیدم خداییش از گوشه پیاده رو داشتم می رفتم

خلاصه نفهمیدم چطوری ولی زد بهم البته سرعتش رو خیلی کمتر کرده بود ولی چون من غافلگیر شدم اول محکم کوبیده شدم به موتور بعدم خوردم زمین

یه فرشته نجاتم بود یه یارو هم داشت با من از اونجا رد می شده اگه سریع منو نگرفته بود سرم می خورد به جدول

هیچی ام نشده بود

فقط زانوم خیلی درد می کرد

یارو موتوری لال شده بود

من تقریبا تونستم از رو زمین پا شم اون یارو فرشته هم همش می پرسید حالم چطوره

دیدم موتوریه سریع پرید رو موتورش خواست در بره خودم به خاطر پام تعادل نداشتم ولی محکم با یه دست پشت لباسشو با یه دستم دستشو گرفتم که بیشعور سریع گاز داد و راه افتاد منم دوباره با همون زانوم خوردم زمین ولی یه چند نفر از مغازه دارا پسره رو گرفتن بیچاره بچه سالم بود حدود ۱۵-۱۶ ساله من هیچی نمی گفتم یادتونه قول دادم دیگه دعوا نکنم

ولی بقیه انقدر حرف زدن که بیچاره زد زیر گریه

خلاصه ما هم که مهربون

گذاشتم بره و با همون پام رفتم پیش بابام بعدم رفتم خونه

البته به مامان بابام گفتم از پله ای حوطه پام پیچ خورد افتادم زمین آخه سکته می کردن

ولی خداییش پام خیلی درد داشت

رنگ صورتم مثل گچ سفید شده بود

یکم با کرم پودر و اینا درستش کردم

ولی دیگه حدودای ساعت ۳-۴ داشتم دیوونه می شدم بردنم درمونگاه

دکتره فهمید ولی به مامان بابام چیزی نگفت

فهمید خالی بستم

خلاصه گفت چیزی نیست یکم ضرب دیده و با یکم استراحت و اینا خوب می شه

الان که خوب خوب شده

دیدین بچه خوبی شدم دعوا نکردم

فعلا باییییییییییییییییییییییییییی

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 9:47 توسط woobin|

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورین؟

خوبین؟

بچه ها باید برم

تا ۱۳ فروردین نیستم

حتی یه ثانیه هم نمی تونم بیام

دلم تو این ۱۳ روز واسه همتون تنگ می شه

ولی چاره ای نیست باید واسه کنکور بشینم بکوب بخونم

واسم دعا کنید

همتون رو دست دارم

عیدتونم مبارک

خداحافظ تا ۱۳ روز دیگه

 

بایییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 16:8 توسط woobin|

سلام

دیروز تولدم بود

آخرین روز 19 سالگیم

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ولی خیلی روز افتضاحی بود اصلا باهاش حال نکردم

مثلا جمعه بود صبح ساعت 6 از خواب پا شدم  اخه آزمون قلمچی داشتم

آخه کی روز تولدش می ره آزمون می ده؟

آزمونش بد نبود یعنی عمومیش خوب بود ولی اختصاصیش گند بود ریاضیش هم بد نبود ولی فیزیک و شیمی اش خیلی سخت بود حالمون گرفته شد

حالا اینو بی خیال دیروز با سه نفر دعوام شد کلا دیروز هار بودم

اولین دعوا با پشتیبان کانون همینا که از قلم چی زنگ می زنن یه دختر وراج که هر دفعه زنگ می زنه مخم رو عین آدامس می خوره هی گیر داده می گه چرا واسه انتخاب رشته دانشگاه آزاد نمیای پیش من

می گم بابا خانم من خودم مشاور دارم بی خیال شو

هی باز گیر می ده خلاصه دیروز آزمون که تموم شد داشتم پاسخ برگم رو می دادم که اومد گفت : امروز آخرین جلسه انتخاب رشته اس ساعت 3 تا 6 باید بیای

منم که سرم شدید درد می کرد گفتم : شرمنده امروز تولدمه

عصبانی شده بود گفت : تولدت مهم تره یا انتخاب رشته ات ؟

منم پررو گفتم : تولدم

داشتم می رفتم که پشت سرم داد زد : پس خوش بگذره

منم داد زدم : باشه می گذره

در کلاس رو محکم کوبیدم بهم

 

دومین دعوا با یه پسره تو خیابون:

از محل آزمون اومدم بیرون بابام هنوز نیومده بود ماشین خراب شده بود منم نیم ساعت جلو در حوزه علف زیر پام سبز شد چقدرم دیروز سرد بود

خلاصه تو اون نیم ساعتی که وایستاده بودم  با اون پسره دعوام شد کوچه خلوت بود فقط من بودم و یه دوتا دختر دیگه که اونا با یه فاصله از من وایستاده بودن داشتن با هم حرف می زدن یه پسره هم سن وسال خودم هم اونجا بود و جالب این بود که هی نزدیک تر می شد

یهو پشت سرم یه صدایی اومد فهمیدم پسره اس اصلا برنگشتم هی پشت سرم سعی می کرد صدام کنه منم اصلا محل نمی دادم

اومد کنارم وایستاد گفت : اگه سرده می  خواین برسونمتون؟

دوباره محل ندادم

باز گفت : خانوم با شمام

بازم محل ندادم

دوباره گفت : می تونم شماره ام رو بهتون بدم؟

باز هیچی نگفتم

دوباره گفت  : اگه شماره بدم باهام تماس می گیری؟

داشتم کفری می شدم ولی باز جواب ندادم

یهو گفت : کری دختر ؟

دیگه قاطی کردم خدا رو شکر اون روزکفش پاشنه دار پوشیده بودم پاشنه سوزنی هفت سانت یهو پامو آوردم بالا محکم پاشنه کفشم کوبیدم رو کفشش و داد زدم : وقتی هیچی نمی گم یعنی گم شو

پسره  یه داد بلند از درد کشید و از ترس این که بیشتر جیغ و داد نکنم در رفت

سومین دعوا با پسر عمه ام :

تو پست های قبل باهاش آشنا شدین همون که دماغش رو آوردم پایین  شب یه جشن کوچیک گرفته بودیم که عمه و عمو و خاله ام اینا دعوت بودن

وقتی مامانم اومد شمع هام رو روشن کنه پسر عمه ام اومد در گوشم گفت : یادته روز تولدم چه بلایی سرم آوردی اودم واسه جبران

قلبم وایستاد تو تولدش وقتی پسر عمه ام اومد شمع ها رو فوت کنه صورتش رو کوبیدم تو کیکش

تا اومدم به خودم بجنبم که در برم دستش رو زد وسط کیک و یه تیکه اش رو اومد بزنه تو صورتم که جاخالی دادم زد تو صورت مامانش یعنی عمه ام

آقا همه مون زدیم زیر خنده اودم در برم که عموم واسم جفت پا گرفت خوردم زمین تا اومدم پاشم پسر عمه ام یه تیکه دیگه از کیک رو کوبید تو صورتم

منم که دیگه قاطی کردم رفتم از تو یخچال ظرف ژله رو برداشتم که واسه شام آماده کرده بودیم افتادم دنبال پسر عمه ام دوباره عموم جفت پا گرفت ولی این دفعه واسه پسر عمه ام تا خورد زمین من ژله رو زدم تو صورتش

دلم خنک شد

خلاصه خونه رو به گند کشیدیم رفت پی کارش

اینم از تولدم همه تولد می گیرن ما هم تولد می گیریم

فقط کادوهاش خوب بود

بای

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:19 توسط woobin|

سلام سلام رفقا

چطورین؟

شرمنده یه مدت دیر به دیر بهتون سر می زدم یکم سرم شلوغه

امروز خاطره ای ندارم که تعریف کنم

همه چی آرومه

هیچ اتفاق خاصی نیافتاده

واسه همین یه مطلب طنز گذاشتم

 

مزایای دختر بودن:

هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه

لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی

هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست .

انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.

تو داستان بچه هم همه اسم های خوب مال شماست آهو خانم ستاره خانم و... هولی پسرا چی؟ آقا خرسه آقا الاغه و ...

بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته! صد سال سیاه هم که دانشگاه قبول نشی خیالت راحته

در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

بهشتم که زیر پای امثال شماست

بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟

اگه نمی تونی پنچری ماشینت رو بگیری مهم نیست کافیه وقتی پنچر شدی وانمود کنی که می خوای پنچری بگیری همون موقه 6-7 تا پسر که از تو شکم مامانشون مکانیک متولد شدن میان جلو تا صادقانه بهت کمک کنن ( این صادقانه نکته کنکوریش بود)

به سادگی می تونی تو کوچه چند تا پسر رو به جون هم بندازی

تو اماکن عمومی خیلی راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی می خوام ببینم کی وجودشو داره صداشو احیانا دستشو روت بلند کنه

یه چیز باحال : هم دامن می پوشی هم شلوار

توانایی صوتیت بالاست ( کدوم مردی می تون جیغ بنفش بکشه؟)

خیانت عشقی نمی تونی بکنی ( علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا البته اگه دوست داشتن رو بلد باشن)

مجبور نیستی واسه این که یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده خون و خون ریزی راه بندازی نه این که رگ غیرت نداشته باشیا در واقع اپن مایندی ( open minde)

اگه زشت باشی که خیلی کم چنینی چیزی پیش میاد می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری سرته ( بیچاره آقایون که توشون هم زشت هست هم کچل هم قد کوتاه )

چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.

کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(حضرت زهرا (س) )

سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).

درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه

در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.

روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.

چراغ هر خونه ای یک زنه.

و .............

که در این مقال نگنجد.

 

آقایون چطور بود ؟

حال کردین

 

خوردین؟

حالا هسته اش رو تف کنین بیرون که نپره تو گلوتون

ولی گریه نکنین یه چیزی هم واسه شما دارم

برین پایین تر

.

.

.

.

.

.

مزایای پسر بودن:

اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید

مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است

مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد

فقط شما میتونید برید استادیوم

خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

 تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

 سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

 در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

 لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی  پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

 لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

 لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

 میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

 لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

 در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

 نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

 نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی،  گلدوزی آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید

 نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

 اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

 با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

با یک سرماخوردگی سه ماه در  CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

 میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

 روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

 داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

 فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید

 و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

 

خب بسه دیگه فعلا بای بای

 

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 16:50 توسط woobin|


آخرين مطالب
» :)))
» بازار
» لگد
» سلااااااااااااااااام
» خداحافظی
» آزاد
» کنکور
» درهم
» لنز
» مامان
Design By : Pars Skin